(۱)
«...تقصير دريا بود که اين
کولی خانوم سرتقُ
انقده ناز و بوس می کرد
اين يه الف بچه ته تغاريشو
قد يه دنيا لوس می کرد
بايد می زد لهش می کرد
حسابی تنبيهش می کرد
می گفت پری! مگه خری؟
تو دم داری پا نداری
روی زمين جا نداری
تو اون همه شاش و تف و گرد و غبار
اون همه سوت و بوق و آژير و هوار
اون همه تيمسار چهار ستاره و توپ و تفنگ
اون همه شعر و قافيه، حرف جفنگ
خانوم کوچيک گم می شی
ماهی بی دم می شی
يه روز می بينی ای داد
جوونی رفته بر باد
از اون همه عطر و بو
منم منم، های و هو
اون همه ناز و غمپز
يک علی مونده، يک حوض...» (گلی ترقی / متولد: ۱۳۱۸ / کتاب: دریا پری، کاکل زری )
(۲)
آقا اجازه!
اسکندر مقدونی تختجمشيد را به آتش کشيد
بعد آتش راه افتاد آمد لُردگان
آمد خانميرزا، آمد سفيلان
آمد که ما از سرما نميريم
اما ... ما مُرديم آقا.
آقا اجازه!
سردار قادسيه ايوانِ مدائن را به آتش کشيد
بعد آتش راه افتاد آمد سمتِ ايلِ ما
ما سردمان بود آقا
ترکههای پُرشکوفهی بادام
بوی الفبای آتش میداد
ما آتش گرفتيم آقا
بعد مادرانْمان آمدند
خاکسترِ ما را برداشتند بردند بالایِ کوه
و رو به پروردگارِ عالم شيون کردند:
در سرزمينِ ما عين و الف يکیست
فقط بگو خودِ عدالت کجاست؟
آقا اجازه!
تيمور لنگ سرِ راهِ خود به بغداد
به سفيلانِ ما هم آمد
آمد همهی ما را به جُرمِ تَبانی با برف
آتش زد
دستهايش را گرم کرد وُ
در حاشيهی خاطراتاش نوشت:
نفت بشکهای پنجاه دلار
کوکاکولا بشکهای دويست ...؟
اين اصلا عادلانه نيست!
آقا اجازه!
تموچين تکليف همه را
با شعلههای شيونِ ما روشن کرد
بعد آمد بالای سرمان گفت:
از روی کتاب ياسایِ من هزار بار جريمه بنويسيد.
و حالا ما هزار سال تمام است که هی مینويسيم وُ
اين مشقِ مرگ را پايانی نيست!
آقا اجازه!
ای کاش هرگز نفت را به رايگان
درِ خانهی ما نمیآوردند
که اين همه حالا شرمندهی آقايان نباشيم!
واقعا بعضیها خودشان خجالت نمیکشند؟ (سید علی صالحی عزیز / کتاب:یوما آنادا)
روزنوشت: به "اندیشیدن" خطر نمیکنم.... پس هیچی نمیگم؛ تمام!
What is "SHET"?
much more efficient way of saying the word "shit". Mainly used to represent anger, ignorance, blindness, and nothingness.
What is "Freedom"?
Being able to make choices. Performing an action of your own choosing. Freedom will always be relative to the environment/situation which you inhabit. (for example: In Iran!)
What is "Asshole Dreams"?
for this one! you should come with me....(to Iran!)
(۳)
آن جا که تمام واژه ها هیس شود
سجاده ترانه خوان ابلیس شود
باید که تمام لحظه ها را بارید
شاید که خدای کاغذی ، خیس شود (علی خوش پیمانه)
از آنجا که "سنتوری" در پیاده روهای نجیب ِ شهر ِ گرانقدر ِ تهران و دیگر شهرهای ایران ِ آزاد، به اکران در آمد
در صورت تمایل به مسائل شرعی و نیز عشق ِ شما درویش صفتان(!) به همدردی با سینما گران
به شما اعلام می کنیم:
شماره حساب : 0116407795 (بانك تجارت شعبه چهارراه پارك كد032 ) به نام فرامرز فرازمند و داریوش مهرجویی
آماده ی پذیرایی از مبالغ ِ بلیط های شماست!!!
(ما در مملکتی زنده گی میکنیم که هر کس میخواهد طلب ِ خود را با "تحریک کردن ِ مردم" با استفاده از شرع و غیرت و ... دریافت کند
و چه خالیست جای اندیشه و یگانه پرستی! ) - خواهش میکنم در پست قبل کامنت بذارید و آنرا هم بخوانید-
Feel my heart is burning When the NIGHT is turning!
سفره ی سرخ ِ واژه رو
تکون بده رو شعر ِ من
«دوباره لبخندی بزن»*
به فرصت ِ غزل شدن
دست ِ ترانه رو بگیر
از رود ِ سیاهی رد شو
روزُ یه بار نفس بکش
نمُرده بخت من و تو
دوباره آفتابی شو و
دفتر ِ شب رو پاره کن
قدم بزن، تو، شب شکن
حریق ِ شب نظاره کن
جشن به خونه رفتن ُ
بگیر تو چشم ِ غربت
اون روز باید بارون بیاد
عاشق میشیم به نوبت!
روزنوشت:
۱- تا نباشد چیزکی، مردم نگویند چیزها...
ما از جمله ی آخرین کشورهای حامی آزادی هستیم.
تلخ ترین بادام ِ واقعیت همین است.
۲- نمیدونم شنیده اید یا نه، اخیرا شکیرا (shakira) در یک مزایده سینه بند ِ خودشو به قیمت سه هزار دلار فروخته برای کمک به کودکان ِ فقیر.
همچنین چهل قطعه دیگر از لباس های خودش را برای انجام مزایده به بنیاد پابرهنگان بخشیده است.
واقعا خدا خیرش بده،،،، بعضیا خوبه یاد بگیرن.... فقط آرایش ایشون رو الگو قرار ندن! و ...
بدون هیچ تردیدی از پر طرفدار ترین خوانندگان ِ جهان است و اولین خواننده آمریکای لاتین در تاریخ موسیقی آمریکا است که به صدر جدول صد ترانه برتر این کشور رسید.
3- یک سایت میخواهم معرفی کنم با عنوان ِ "گنجور" امیدوارم تا حالا ندیده باشید و از دیدنش لذت ببرید. گنجور، سخنسرای پارسی گویان
4- نظرات ِ ارزشمندتون رو در مورد ِ ترانه بنویسید و این هم دو قطعه دلنوشته و شعر دیگر از خودم:
به هیچ کمی راضی نباش
اسیر این بازی نباش
بسته دیگه چقدر بگم؟!
اینقده فانتزی نباش!
------------------------------
در شعر ِ تو وزن میرقصد
در شعر من تنهایی
در شعر تو عشق میروید
در شعر من پریشانی
در شعر من خم میشود
میله ی زندانی
که در آن آواز میخواند
آنکه تو میدانی
آنچه تو میمانی
-------------
پاهایم اسیر ِ زنا با زمین است! لعنت بر جاذبه! (مجید)
هرگاه که انسانی دروغ میگوید
بخشی از جهان را به قتل میرساند.
اینها مرگهای کمرنگی هستند
که انسانها به اشتباه زندگی مینامند. ( کلیف برتون (cliff burton) ، مترجم: صادق عسکری)
بیست و هشتم ِ بهمن ماه ، تولد ِ صادق هدایت بزرگ ِ داستان نویسی ِ ایران است.
آخ جانم! صادق هدایت ِ عزیز ، بزرگ ِ داستان و داستان ِ بزرگ، تولدت مبارک مبارک مبارک.
دامنت
آنقدر بود
که فکر هایی
از کمر بگیرد و بالا نرود
فکرهای زشتی مثل من
و اتفاقهای زشتی مثل تو ( حامد داراب )

در اوج خود کبوتر
ترتیب پله ها را باور نمی کند
و دختران آبی
وقتی که آسمان را می بافند
او در میان بال و هوا خود را
ول می کند میان هوا و بال (یدالله رویایی)
Baby I will love you
Every night and day
Baby I will kiss you
But I have to say ...
روزنوشت: وقت کردم و نگاهی به دو مقاله انداختم بد نبود ولی اصلا هم خوب نبودند!! به هر حال یه جوری بودند!
اولی رو آرش شفاعی نوشته بود>> حرفهایی درباره ترانه امروز
دومی رو فکر کنم ناصر صارمی نوشته بود>> ترانه و ترانه سرایی در ایران
و همچنین فکر میکنم اولی بهتر نوشته! ( توضیح هم نمیدم، همینجوری حال کردم اینو بگم!)
آقا یه تست تمرکز پیدا کردم توووووووپ! من خودمو کشتم رکوردم شد ۱۳ و خورده ای ثانیه
حالا وارد شی میفهمی جریان چیه! ولی جون هر کی دوس داری تو پست قبلی رکوردتو در یه کامنت بنویس!
بسیار بسیار تبریک عرض میکنم برنده شدن جایزه ی با ارزش "اولاف پالمه" را توسط
"پروین اردلان" ژورنالیست و فعال جنبش زنان ایران
«بنیاد اولاف پالمه اعلام کرد جایزهی سال ۲۰۰۷ این بنیاد به پروین اردلان اهداء میشود. دلیل تعلق جایزه به اردلان، تلاشِ موفق او در تبدیل خواست برابرْحقوقیِ زنان و مردان به یکی از وجوه اصلی مبارزه برای دموکراسی در ایران ذکر شده است. امری که به سهم خود باعث شده است ابعاد اجتماعی و جغرافیاییِ جنبش زنان برای کسب آزادیهای مدنی و حقوقی، گسترش چشمگیری بیابد»(بیشتر بخوانید)
بار دیگر تبریک عرض میکنم به ایشان و آرزوی موفقیت دارم برای تمام ایرانیان.
و در آخر بخوانید معرفی یک اثر از جلیل صفربیگی توسط میثم یوسفی
خدا آدم و حوا را غافلگیر کرد و
به آنها گفت
ادامه بدهید؛خواهش میکنم!
خودتان را برای خاطر من ناراحت نکنید
خیال کنید انگار نیستم.
ژاک پرورJacques Prevert))
1- فکر و فکر و فکر که هدیه چی باشه؟!
از Six of the best valentine's day giftsچیزی پیدا نمیشه!
هنوز هم به نتیجه نرسیدم!
رفتم سراغ ِ Hot valentine's gifts
ولی باز هم...
تازه بدون ِ پیام هم که نمیشه پس مجبورم برم به Valentine Love Messages!و یک پیام درست و درمون هم پیدا کنم!

2- FREDDIE MERCURY"" و این ترانه ی زیبا از او:
Can anybody find me, somebody to love?
Each morning I get up I die a little
Can barely stand on my feet
Take a look in the mirror and cry
Lord what you're doing to me
I have spent all my years in believing you
But I just cant get no relief,
Lord!
Somebody, somebody
Can anybody find me, somebody to love?
I work hard every day of my life
I work till I ache my bones
At the end I take home my hard earned pay all on my own -
I get down on my knees
And I start to pray
Till the tears run down from my eyes
Lord - somebody - somebody
Can anybody find me - somebody to love?
(he works hard)
Everyday - I try and I try and I try -
But everybody wants to put me down
They say Im goin crazy
They say I got a lot of water in my brain
Got no common sense
I got nobody left to believe
Yeah - yeah yeah yeah
Oh lord
Somebody - somebody
Can anybody find me somebody to love?
Got no feel, I got no rhythm
I just keep losing my beat
Im ok, Im alright
Aint gonna face no defeat
I just gotta get out of this prison cell
Someday Im gonna be free, lord!
Find me somebody to love
Can anybody find me somebody to love?
»Queen« Freddie Mercury
آهنگ این کار و اجرای "Some Body To Love" به سبک Rock بسیار دلنشین و زیباست!
که مقداری از این اثر رو در some body... به صورت آنلاین میتونید گوش کنید.
و کلیپش رو در اینجا ببینید: Clip
3- وقتی قراره حرف ِ آخر این باشه: "من خوبم ، تو خوبی، ولی ما به درد هم نمیخوریم، شک نکن و این برای هر دومون بهتره!"
میخوام صد سال سیاه! ولنتاین برگزار نشه!
4- قطعه ی زیر از ترانه ی "Take a message to Mary" هم که فکر میکنم برای
"Felice and Boudleaux Bryant" باشه و "Bob Dylan" هم اجرا کرده است.
(1959)
Take a message to "Mary"
But don’t tell her what I’ve done
Please don’t mention the stagecoach
And the shot from a careless gun
You can tell her I had to change my plans
And cancel out the wedding day
But please don’t mention my lonely cell
Where I’m gonna pine away
Until my dying day
Take a message to Mary
But don’t tell her all you know
My heart’s aching for Mary…
۵- How to find out who Is sending you valentine's cards
این هم یک کلیپ جالبه،
اگر سرعت اینترنتتون خوبه یا به جای اون ، حوصله ی شما عالیه!
توصیه میکنم کلیپ فوق رو ببینید (time: 3:16)
۶-
من ُ کم کن از من، سر به زیرترین ترانه
گم شده عطری که بویش پیچیده در خانه
شکست ِ همه ی من در یک جنگ ِ تن به تن
تو ای مریم ترین مریم، من ُ کم کن از من
تو هر چه میگویی دستور زبان ِ عاشق است
تو که نیستی آینه تنها اسیر ِ هق هق است (مجید)
من از عطرِ آهستهی هوا میفهمم
تو بايد تازهگیها
از اينجا گذشته باشی.
گفتوگویِ مخفی ماه و
پردهپوشیِ آب هم
همين را میگويند.
ديگر نيازی به دعای دريا نيست
گلدانها را آب دادهام
ظرفها را شستهام
خانه را رُفت و رو کردهام
دنيا خيلی خوب است،
بيا !
علامتِ خانهبودنِ من
همين پنجرهی رو به جنوبِ آفتاب است،
تا تو نيايی
پرده را نخواهم کشيد.
(سید علی صالحی)
منو کشتی، منو کشتی، منو کشتی
کشته باشی.... خوش به حالم.
(محمد صالح علا)

My Super Ex-girlfriend !
Happy Valentine
Happy Valentine
Happy Valentine
Be Mine Honey for me…
روزنوشت:
1- از آنجا که نمی شود در یک زمان هم عاقل بود هم عاشق
پس:
بانوی موسیقی و گل، اسطوره ی عاشق شدن، تا من دوباره من بشم، دوباره لبخندی بزن!
2- خوشحالم که عمل استاد محمدرضا شجریان با موفقیت انجام شد. خدا ایشان را حفظ بفرماید.
3- «امانوئل كانت» در دوازدهم فوریه درگذشت. سالمرگ این بزرگ را گرامی میدارم.
او هیچ وقت ازدواج نکرد و حدس بنده این است که خیلی از موفقیت هایش از همین جا نشات میگیره!!
4- شاپور رحیمی گفت:
"با موسیقیهای بیهویتی كه امروزه به نام پاپ عرضه میشود ـ كه به نظر من پاپ هم نیستند ـ نمیتوان حافظ و سعدی را به جوان امروز شناساند. از این موسیقیهای بیسر و ته تعدادی جوان هیپی حاصل میشود، نه جوانهای عمیق و متفكر. با موسیقی پاپ و راك ما به هیچ جا نمیرسیم."
(در اینجا کامل بخوانید!)
خیلی ببخشید آقای رحیمی، ولی خیلی تند دارید میرید!
فکر کنم بهتره از اول بشینید و فکر کنید!
5- چهار شعر از "م.ع سپانلو" را میتوانید با صدای خود ِ شاعر از اینجا دانلود کنید.
(دقت کنید که پسوند فایل صوتی .ram میباشد)
6- آخرین بخش از آخرین نامه ی "غلامحسین ساعدی" به "عیال ناز نازی اش" را که خواندم حالم جوری شد که...
"...میخواهم پای دیواری بمیرم. به من خیلی ظلم شده. به تمام اعتقاداتم قسم، اگر تو نبودی، الان هفت کفن پوسانده بودم. من خستهام، بیخانمانم، دربهدرم. تمام مدت جگرم آتش میگیرد. من حاضر نشدهام حتی یک کلمه فرانسه یاد بگیرم. من وطنم را میخواهم. من زنم را میخواهم. بدون زنم مطمئن باش تا چند ماه دیگر خواهم مرد. من اگر تو نباشی خواهم مرد، و شاید پیش از این که مرگ مرا انتخاب کند، من او را انتخاب کنم."
یاد این قسمت از ترانه ی شهیار قنبری افتادم:
خونه نگو! خرابه / آخ که دلم کبابه
۷-
EPILOGUE
PATIENCE, little Heart
One day a heavy, June-hot woman
Will enter and shut the door to stay
And when your stifling heart would summon
Cool, lonely night, her roused breasts will keep the
night at bay
Sitting in your room like two tiger-lilies
Flaming on after sunset
Destroying the cool, lonely night with the glow of
their hot twilight
There in the morning, still, while the fierce strange
scent comes yet
Stronger, hot and red; till you thirst for the
daffodillies
With an anguished, husky thirst that you cannot
assuage
When the daffodillies are dead, and a woman of the
dog-days holds you in gage
Patience, little Heart
D.H. Lawrence
![]()
نام: Sigmund Freud پایه گذار علم روانشناسی نوین
زادگاه: پریبور (جمهوری چک)
سال تولد: 1856
سال فوت: 1939
1- از معروفترین نظریات وی؛بر این ادّعای او مبتنی است که غریزهی جنسی(Libido) مادر تمام غرایز است. اقتضای اصلی غریزه جنسی این است که هر گاه تحریک شد، ارضا شود. امّا از همان اوان کودکی پدر و مادر، انسان یاد میدهند که آزدای جنسی مطلق وجود ندارد و حتی به او میگویند که آلت جنسی خود را باید بپوشانی. هر قدر سن بالاتر میرود، اجتماع محدودیتهای بیشتری پیش پای او مینهد، اما انسان تسلیم این محدودیتها نمیشود. غریزههای جنسی در مواجهه با این محدودیتها سرکوب میشود و به ضمیر انسان بر میگردد؛ یعنی از روان خودآگاه به ناخودآگاه میرود و در ناخودآگاه به شکل عقده در میآید. به نظر فروید، شعر و هنرمندان و حتی پیامبران همه از این طریق پدید آمدهاند؛ یعنی این غریزهی سرکوب شده گاهی به صورت شعر و گاهی به صورت هنر و گاهی به صورت تعالیم دینی جلوهگر شده است
2- يکی از جنجالیترين نظرات فرويد (که در واقع براساس خاطرات کودکی خودش شکل گرفته بود) اين بود که نياز جنسی محرک اصلی بسياری از فعاليتهای بشری است. او حتی رابطه فرزند و والدين را نيز بر همين اساس تعبير میکرد زيرا بخاطر میآورد که در کودکی نسبت به مادرش تمايل جنسی داشته است. فرويد معتقد بود که به همين دليل معمولا پدران رابطه بهتری با دخترانشان و مادران رابطه بهتری با پسرانشان دارند. به دليل مشابهی او معتقد بود که پسرها از پدرشان متنفرند و در سر توطئه قتل او را مي چينند. او معتقد بود که در دورهای از تاريخ اين فقط يک توطئه نبوده بلکه پسران واقعا پدر را مي کشتند و سپس جسد پدر را در يک مراسم خاص خورده و زنان او را تصاحب میکردند. فرويد معتقد بود که پسران پس از کشتن پدر و برای زنده نگهداشتن ياد او مراسمی برگزار میکردند که به مرور زمان از دل اين مراسم مفاهيم دينی و تئوری خدا شکل گرفت.
3- نظرات فرويد در مورد زنان نيز به شدت جنجال برانگيز بود. اگرچه او جزو پيشروان آزادی و تحصيلات برای زنان بود٬ اکثر فمينيستها معتقدند که نظرات فرويد جنبش زنان را نيم قرن به تاخير انداخت. فرويد معتقد بود که دختران از کودکی نسبت به پسران دچار احساس حسادت میشوند و احساس میکنند که يکی از اعضای بدنشان را از دست دادهاند. اصطلاح Penis Envy"" برای اولين بار در کارهای فرويد ظاهر شد. او معتقد بود که تلاشهای زنان برای بازگشت به جامعه و يا در دست گرفتن کارهايی که مردان انجام میدهند يک شورش عليه اين عقده فروخورده است. Firestone فمينيست معروف کانادائی معتقد است که نظرات فرويد در مورد زنان "کاملا صحيح" است ولی بايد هرجا که فرويد نوشته ""Penis اين کلمه را با """"Power عوض کنيم!
4- اگر یک "پسر" به "پدر" بگوید:
"بابا سوییچ ماشینتو بده" و "پدر" نداد
و آنگاه "پسر" برود سمت ِ "مادر" و به بگوید:
"نگاش کنا ! 70 سالشه حالا ماشینو بهم نمیده –مسخره- ..."
از نظر فروید این جمله ی "پسر" یعنی:
"مامان، بابا رو نیگا کن، "بدبخت ِ احمق ِ ..." لب ِ گوره، داره میمیره، ماشین به چه دردش میخوره، الان من باید سوار شم..."
5- شنیده ام که طبق نظر فروید آدامس و سیگار می تواند یادگار ایام کودکی باشد . که لذت های دهانی مانند مکیدن پستان و ... در شخصیت فرد رسوب کرده و به ناخودآگاه رفته و الان به صورت دیگری نمود می یابد!
(حالا بنده خدا ، خودشم سیگاری بود! اونم "برگ!")
6- در مورد ِ شعر هم شنیده ام که میگوید، شاعران چون به معشوق (یک معشوق ِ فوق العاده که خواست ِ اصلی ِ آنهاست نه دختر ِ مادر زن!) نمیرسند برای همین شعر میگویند و از لب و مو و ... تعریف میکنند. (البته این بند ِ آخر رو دقیق اطلاع ندارم!)
-----
روزنوشت: "زیگموند فروید" را دوست دارم و معتقدم انسان ِ بزرگیست.
کسی که تا 10 سالگی مدرسه نرفت و در 29 سالگی در دانشگاه ِ وین، تدریس میکرد!
و خدمت بسیار با ارزشی برای بشر انجام داده است.
ولی این به معنای تایید یا ردی از نظرات او نیست. و در این مطلب نگاهی دوباره و مختصر به اندیشه ی او داشتیم.
منابع ِ مطالب ِ فوق هم اکثرا از کتاب ِ " توتم و تابو" از فروید بود که "ایرج پور بافر" ترجمه کرده و نیز باشگاه اندیشه و همچنین خود ِ بنده بود.
مداد سیاه بدست گرفت
طرح ِ قشنگ ِ شب کشید
فکر ِ قفس نکرده بود
وقتی پرنده آفرید
از من اگر پرسیده بود
گفته بودم سفید بکش
غصه که مال ِ آدماس
یه شب ِ بی تردید بکش
جابی باید باشه واسه
قبر ِ چراغ ِ بی نفس
یکی باید داد بزنه
یه عاشقی، یه دلواپس
وقتی صدا از خواب پرید
وقتی که قصه گوی ما
غیر از خدا هیچکی ندید
چه زود کلاغ، خونه رسید
ما که "نه" نگفتیم اما
کاش ترانه تازه تر بود
کاش این سکوت ِ آینه
عین ِ دل ِ در به در بود
جابی باید باشه واسه
قبر ِ چراغ ِ بی نفس
یکی باید داد بزنه
یه عاشقی، یه دلواپس
[هرکی دلش خدا میخواد
که اینقدر خسته شده
آخر ِ ماجرا میخواد]
روز نوشت ِ من: دو بند ِ اولُ که نوشتم، دلم به حال ِ دلم سوخت!
خدا هم قاعده ی این بازی را نمیداند
The God Didn't know regulation of This play,too
و إذ أخذ ربک من بنی ءادم من ظهورهم ذریتهم و أشهدهم علی أنفسهم
ألست بربکم ""قالو بلی"" شهدنا أن تقولوا یوم القیمة إنا کنا عن هذا غفلین
هیچ کس شاعر نیست
هیچ کس نمیتواند مثل کودکی که میخندد
یا درختی که غرق شکوفه است
شعر بگوید.
«کریستین بوبن(Christian Bobin)»

Honey
Dip your finger in honey
one by one
glistening buttons
slip apart
at lip's touch
...
(read all this poem here)
مائرا بي حركت دراز كشيده بود. سرش روي بازوانش بود و صورتش توي شنها. در محلي كه خون از بدنش بيرون مي زد، سوزش ودرد داشت . هر بار نزديك شدن شاخ گاو را احساس ميكرد . گاهي گاو فقط كله ميزد . يكبار شاخ تا ته در بدنش فرو رفت و مائرا احساس كرد شاخ تا توي شنها فرو ميرود . يكي دم گاو را كشيد و بقيه حيوان وحشي رابه باد لعن ونفرين گرفته بودند وهي شنل قرمز را جلوي رويش تكان مي دادند . بالاخره گاو دست كشيد و رفت . عدهاي مائرا را بلند كردند و دوان دوان به طرف حفاظ دور ميدان بردند واز خروجي مخصوص پيچيدند توي راهروي زير جايگاه سرپوشيده وبه طرف درمانگاه رفتند.
مائرا را روي تخت خواباندند و يكي رفت پي دكتر . دكتر دوان دوان از اصطبل آمد آنجا ، او مشغول دوخت و دوز اسبهاي نيزه دارها بود . بايد صبر ميكرد و دستهايش را ميشست. بالاي سرشان توي جايگاه سرپوشيده جمعيت يكبند فرياد ميكشيد . مائرا احساس ميكرد همه چيز بزرگ و بزرگتر وبعد كوچك و كوچكتر ميشود و بعد از نو بزرگ و بزرگتر و باز كوچك و كوچكتر . بعد عين فيلمي با دور تند همه چيز سرعت گرفت و تند و تند تر شد . بعد او مرده بود .
نویسنده: ارنست همینگوی(Ernest Hemingway)
ترجمه: شاهین بازیل
روز نوشت ِ من: روز ِ خوبی با داستان ِ کوتاه و "فکر برانگیز" و مهمتر، "قوی" از همینگوی....
من، زخم، گاو، شاخ،بی رحم، قربانی ، مرگ و مرگ و مرگ..
امروز یک قطعه مینیمال دو خطی هم خوندم در اینجا !! خیلی فکرم رو علاوه بر داستانک ِ فوق مشغول میکنه!:
Bombing for Peace is like Fucking for Virginity!!
i.e.: Stop this dirty Game!!!
""فاحشه ی کوچولو؛
وقتی سوار ماشین شد؛ یاد اون اسب ِ موزیکال ِ جلوی پاساژ افتادم
از همون بچگیمم ازین اشیاء ِ موزیکال ِ "سکه ای" بدم میامد ...
لطفا پیاده شو""
۲- دکتر شریعتی میگه:
"اگر مثل گاو گنده باشي،ميدوشنت، اگر مثل خر قوي باشي،بارت مي كنند، اگر مثل اسب دونده باشي،سوارت مي شوند.... فقط از فهميدن تو مي ترسند"
۳- این "رضا رشید پور" هم عجب برنامه ای داره، تقلید که چه عرض کنم...!
۴- اینو یه جایی خوندم، بیاید با هم دیگه روش فکر کنیم:
"بعضیها میگن کاشکی خدا زمان ِ مرگ ِ آدم رو میگفت تا تکلیف خودمون رو بدونیم.
انصافا اگه میگفت بهتون، کِرمتون نمیگرفت که قبل از اون موقع خودکشی کنین تا بگین: "دیدی خدا نمیتونه همه چیز رو پیشبینی کنه؟"
میگرفت دیگه !
پس حرف نزنین دیگه !"
۵- من اگه یه روزی طراح سوالات کنکور بودم چی میشد؟
سوال: تعدد تولد دوستان و آشنايان در ماه آذر به خاطر چيست؟
الف- تشکيل نطفه در فروردين به خاطر آب و هوای بهار
ب- تشکيل نطفه در فروردين به خاطر سرخوشی در تعطيلات عيد
جيم- تشکيل نطفه در فروردين به خاطر بیکاری در تعطيلات عيد
دال- تشکيل نطفه در تير ماه همينجوری و تولد شش ماهه
۶- تا حالا فکر کردید اگه امروز، یه کسی مثل ِ "امام علی(ع)" سایت یا وبلاگ داشت
"فیلتر" میشد یا نه؟
۷- ببينم. حالا واقعاً اون توپی که داشتم قلقلی بود؟
۸- به من یاد دادند میخوای خدا رو بشناسی، ابتدا خودت رو بشناس، برای همین هم همیشه با یه قرار ِ ملاقاتی جهت آشنایی با خودم میذارم ولی...
ولی همیشه دیر میرسم و اون رفته....
۹- شنیدم حرف مرد یکیه، کی میدونه حرف ِ زن چند تاست؟ یعنی پیچیده گی در خانم ها از همین جا آغاز میشود؟
اخیرا یک sms دریافت کردم که مزیت های "مذکر بودن" رو بر شمرده بود که اینگونه آغاز میشد:
۱- دیگه دختر نیستی! ....
شنیدم که "ماهنامه زنان که به مدير مسئولی شهلا شرکت به مدت ۱۶ سال در ايران منتشر می شد، با تصميم هيئت نظارت بر مطبوعات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی لغو امتياز شد."(منبع: خبرگزاری ِ گویا به نقل از رادیو فردا)
و میگویم که : "خدا عاقبت همه رو ختم به خیر کناد"
۱۰- به دفعهی اول و دوم میگن باجنبه.
اسم دفعهی سومْ توسریخوره...
بنده ی کمترین/ "مجید"
هنر چیست؟
هنرمند کیست؟
هنرمند واقعی کیست؟
فکر نمیکنم کسی منکر ارزش و اهمیت ِ سه پرسش ِ فوق باشد.
پراکنده افراد ِ گوناگونی به این پرسش ها پاسخ داده اند.
و افرادی هم در آن تحقیق کرده اند و مطالبی نگاشته اند. ولی نگاهی دوباره هرچند مختصر را به این پرسش ها ضروری میدانم.
"هنر" (Art ، mystery) آفرینش ِ انسان است. در زبان سانسکریت از دو کلمه سو به معنی نیک و نر یا نره به معنای زن و مرد میباشد. با تبدل "س" به "هـ" در زبان اوستایی واژه ی "هونر" و بر مبنای قدرت عمومی "ضمه" در زبان فارسی، این کلمه در زبان پهلوی به شکل امروزی ِ "هنر" درآمده است؛ به معنی ِ "کامل و فرزانه".
گفته اند هنرهای زیبا هفت مورد است:
موسیقی(music) ،هنرهای دستی (handcraft)، ترسیمی(graphic)، ادبیات(literature)، معماری (architecture)، رقص و حرکات نمایشی (dance)، هنرهای نمایشی(expository art، dramatic art)
دو نکته ی مهم در مورد هنر:
1- از ارکان ِ مهم آن خلاقیت است.
2- هنر باید مایه ی "آرامش انسان" باشد.
باید دقت کرد که:
«تعريف هنر به طور دائمي (permanent) در ارتباط با تمام پديده هاي تاريخي، اجتماعي و جغرافيايي در تغيير است. ما در تاريخ نمونه هايي داريم از دوران هايي كه ايدئولوگها يا فلاسفه، متأثر از نظام فكري خاصي، هنر را در قالب هايي ديده اند و معرفي كرده اند كه به نحوي در نهايت هنرمندان را به بند كشيده و به پويايي هنر صدمه زد.»(1)
اما در تعريف هنر بايد به اين نكته دقت كرد كه اولاً، تعاريفي از هنر كه پردازش به ذات هنر دارند نه تنها هنر را محدود نمي كنند بلكه باعث عدم هرج و مرج در هنر مي شوند ثانياً فقدان تعريف ثابتي از هنر، هنر را به بازيچه اي تبديل مي كند كه هر كس داعيه داشتن آن را خواهد نمود.(2)
این فقدان ِ "تعریف" دارای جنبه های مثبت و منفی میباشد. برای مثال، جنبه ی مثبت آنکه این عدم تعریف باعث ِ گسترش ِ هنر گردیده است و بنابراین مخاطبان ِ بیشتری را همواره درگیر کرده است. از جنبه ی منفی میتوان به "سوءاستفاده های" احتمالی از هنر، برای سود بیشتر در منافع افرادی مثلا "حکومت ها و افراد جبر گرا" اشاره کرد.
"هنرمند" (Artist، Virtuoso)
اگر از روی واژه در پی ِ آن باشیم یعنی بگوییم: "هنر + مند"
گفته اند که پسوند ِ "مند" داشتن ِ چیزی را میرساند و بیان کرده اند که معنای تقریبی ِ "دارنده" است.
در نتیجه "هنرمند" با عنایت بر توضیح فوق یعنی "دارنده ی هنر"
لذا تعریف "هنرمند" بسیار گسترده است و شامل ِ طیف وسیع از فعالیت هایی خواهد بود.
اما دو سوال مهم:
1- هنرمند، کاشف هنر یا خالق هنر؟ یا صاحب ِ هنر؟
2- هنرمند، روشنفکر است؟ یا روشنفکر، هنرمند است؟ یا هیچ کدام یا هر دو؟
بر عقیده ی من، هنرمند، خالق هنر نیست (البته گفتنی است عدم تعریف ِ خاص برای هنر از دلایل ِ من است) بلکه تا حدودی (نه کاملا)، "کاشف هنر" است.
که با کشف ِ آن، به سمت ِ متخصص شدن پیش میرود، و من بر این عقیده ام که هنرمند با تکامل ِ خود متخصص ِ هنر ِ خود میشود.
در مورد سوال دوم، بر این عقیده ام که، هنرمند الزاما روشنفکر نیست و بر عکس (یعنی روشنفکر هم الزاما هنرمند نیست) ولی باز هم چون باید به معنا و مفهوم "روشنفکر" هم پرداخت تا در این زمینه بحث ِ مناسبی کرد از آن میگذریم ولی "منطقا" به نظر میرسد که در یک شرایط مساوی بین دو هنرمند، آن برتر است که "روشنفکر تر" باشد. ولی باز هم با عدم ارائه تعریف یا مفهوم از روشنفکری تفضیل آن کار را ممکن است پیچیده تر کند.
"هنرمند واقعی"(Real virtuoso)
همه ی افراد بدون استثنا در مورد ِ هنرمند ِ واقعی، بیش از پیش درگیر ِ "سلیقه" میشوند.
شاید مناسب ترین و شایسته ترین، عبارت در مورد ِ "هنرمند واقعی"، عبارت ِ زیر باشد:
هنرمند "واقعي" کسي است که نمي تواند هنرمند نباشد(3)
به تاویل ِ من، میتوان گفت، هنرمندی که نمیتواند بدون ِ هنر باشد یا بی آن، چیزی کم دارد را "هنرمند واقعی" خواند.
هدف از نگارش مختصر مقاله ی فوق:
یادآوری ِ سه مفهوم پر ارزش بود تا به اختصار دیگر بار نگاهی دقیق به اطراف خود انداخته و جدی تر از پیش مواظب باشیم که مفاهیم ِ با ارزشمان را به هر چیز و هر کس نسبت ندهیم. و همچنین پی ببریم که افرادی همواره در تلاش برای خوراندن ِ عبث ترین و بی فایده ترین فعالیت ها به عنوان ِ هنر و شخصیت ها به عنوان هنرمند ( و هنرمند واقعی) به ما هستند.
به علت اختصار مطلب (که برای خودم خواستنی بود) از خیلی موارد و ظرایف چشم پوشی کرده ام. اما از آنجا که ما ایرانیان در مفاهیم ِ والای فوق، همواره متذکر "اخلاق" میشویم در انتها باید عرض کنم که به دیدگاه ِ من، "اخلاق" از ذات ِ هنر است بنابراین همانطور که بیان شد نه تنها آن را محدود نمیکند بلکه به مواردی چون کمال ِ هنرمند، که ذکرش رفت بسیار کمک می کند. تا آنجا که هنرمند ِ بدون ِ اخلاق، ممکن است حتی به "هنر" ضربه وارد کند.
1) گل صباحي گلناز، به طرف شرق، نشر تلخون، تهران، چاپ اول، ۱۳۸۲
2) روزنامه ی همشهری، مقاله ی "نگاهی به دیدگاه های کلیدی علیرضا مشایخی در موسیقی نو"
3) روزنامه ی روز، مطلبی در مورد ِ "نیک آهنگ کوثر"
چندی پیش مصاحبه ی "مریم آموسا" با جناب "اهورا ایمان" را مطالعه میکردم.
مصاحبه ی مختصر و جالبی بود که در آن پرسش های معمولی و خوبی مطرح شده بود.
اما یک پرسش و پاسخ ِ آن مصاحبه به شرح زیر بود:
مریم: "ترانه سرایان امروز چقدر توانسته اند، خود را با موضوعات اجتماعی روز همسو کنند؟"
اهورا: "جان ترانه پاپ، عشق است وهمه خواننده های پاپ برای مردم می خوانند و جان ترانه عشق است. اما این به معنی چشم پوشی ازمسائل اجتماعی نیست . گذشته ازاین ترانه سرایان ایرانی تاکنون ازطرح مسائل اجتماعی دورنبوده اند. دردوره مشروطه، ترانه یکی ازپایه های اساسی جنبش مشروطه بود. به عبارتی تاثیر ترانه سرایان درهمراه کردن مردم با جنبش مشروطه از تمام عناصر دیگر بیشتربوده است. دراین دوره شعرازترانه جا ماند و به نظرمن تا سال های آغازین انقلاب ترانه علاوه بر نقش آرامش بخشی از پس نقش اجتماعی خود نیز برآمد. "
1- ابتدا با این سوال درگیر میشوم که "اهورا ایمان" چطور به این دست یافته که "جان ِ ترانه پاپ، عشق است"
"پاپ" از سبک های موسیقی است که میتوان آن را مقابل موسیقی کلاسیک قرار داد و از دل ِ موسیقی ِ عامه پسند بیرون کشید.
و اگر تعریف شود* بی شک از پایه های اساسی ِ تعریف ِ آن، "تجاری بودن و سود مالی" میباشد.
و امروز ِ روز، در جامعه ی ما، نمیدانم چطور میشه به این رسید که جان ترانه ی پاپ، عشق است.
پس اگر به آن رسیدیم که بله! عشق است!
باید نتیجه گرفت که الان در وضعی قرار گرفتیم که باید عاشقانه بسراییم و بدیم بازار و فروش کنیم و حالشو ببریم.
چون هرچی باشه اگه میخوایم سود کنیم باید به عشق در ترانه بپردازیم نه احیانا بیکاری و فقر!
2- "همه خواننده های پاپ برای مردم میخوانند"
آقای ایمان، واقعا در این عبارت حرف ِ شگفتی زده!! هبذا!
ضمنا ایشون دوباره تاکید ورزیدند: "و جان ترانه عشق است"
3- ما، "اکثرا" عادت کردیم اول حرفمون رو بزنیم و بعد یک جوری تصور ِ مخاطب رو نسبت به حرف ِ ابتدایی مون، تیره تر کنیم!
از آنجاست که آقای ایمان گفته اند:
" اما این به معنی چشم پوشی از مسائل اجتماعی نیست"
در حالیکه اصلا خود ِ "عشق" هم یک مسئله ی اجتماعی است.
و جای این سوال است که امروز نگاه ِ "اکثر ِ" ترانه سرایان به "عشق" از چه منظریست؟
4- خیلی ساده واژه ی "امروز" در سوال ِ پرسشگر فقط تا "انقلاب" ختم میشه
تا باز هم پرسشگر این رو مطرح کنه که
"پس از انقلاب چی؟"
و پاسخ اهورا ایمان:
"متاسفانه پس ازانقلاب علی رغم جنگ، ترانه سرایان، نتوانستند آن گونه که باید خود را با جریان ها و مسائل همراه کنند و با انگیزه بالا حرکت نکردند. درواقع تعداد آثاری که عنصراندیشه در آن کمرنگ است ، کم نیست. با این همه ترانه سرایان نسبت به انعکاس مسائل اجتماعی در ترانه هایی که سروده اند، بی اهمیت نبوده اند ."
5- باز هم بلاتکلیف تر از همیشه!
هر چه باشد ایشون مدتی در "شورای شعر وزارت ارشاد" فعالیت میکرده اند و بیش از پیش درگیر ترانه و ترانه سرایان بوده اند
و حداقل "یک مخاطب" نباید انقدر ساده پی به "عدم ِ توانایی یک جواب روشن و دقیق" و خوش بینانه تر "تعارف در عرضه ی یک پاسخ ِ صریح و روشن" ببرد و بر این عقیده ام که حتی نباید همچین حسی داشته باشد.(یا پیدا کند)
* اول آنکه بر این عقیده ام که موسیقی پاپ تعریف نمی شود.
دوم آنکه، سایمون فریت (Simon Frith) که یک منتقد و جامعه شناس است میگوید موسیقی پاپ به عنوان یک "صنعت" شناخته میشود نه "هنر".
گفتند: نه
گفتم: خیلی هم دلشون بخواد، چه کس را بهتر از تو پیدا میکنند.
گفتی: آخه مردم حق دارند، دخترشون را با هزار امید خونه ی بخت می فرستند.
گفتم: وقتی مثل یک شاخه شمشاد کنار مادرِ عروس نشسته بودی و باهاش حرف میزدی، دوباره سرفه هات شروع شد دلم هوری ریخت تو...
گفتی: آخه مردم می دونند، عمر ِ ما زیاد نیست.
حالا، سنگت را با گلاب شستم، شمعهات را هم روشن کردم، قسمت ما این بود مادر، دیگه غروب شده باید برم، خداحافظ !
نویسنده: کامران محمدی
باز آفرینی: استاد طاهری مبارکه
چندم مرداد است؟! .
«حسین پناهی»
من از تو حرف می زنم
شب عاشقانه میشود
تو را ادامه میدهم
همین ترانه میشود... اردلان سرفراز
آغاز راهی دشوار اما ممکن
آغاز تازه شدن در بستر شب،
با بیداری ِ ماه و ستارگان...
از من تا تو، از تو تا من،
ماییم و نوای بی نوایی
بسم الله اگر حریف ِ مایی
یازدهم بهمن هشتاد و شش.

