ــ مريض است. مراعات کن.
نویسنده مینیمال ِ فوق: رضا ناظم
آخرین پست ِ سال یک هزار و سیصد و هشتاد و شش قرار بود پست قبلی(پایین این پست) باشد
اما نتوانستم از این مینیمال فوق العاده زیبا و اجتماعی به سادگی بگذرم...
و حالا تمام!
باید برای کامنت گذاشتن به پست ِ قبل مراجعه کنید.

برای شعله ی خشم ِ من و تو
خورشید حادثه ای تاریک است
کنار ِ آزادی و آبادی و نور و
جایی سمت ِ عطر ِ تازه ی ترانه خانه می کنیم! ...
...
دیگر به ماه چه اعتماد میکنی؟
که در بستر ِ شب به خواب رفته است
فنجان ِ مرثیه هر لحظه پر می شود
وقتی لالایی ِ ما هم خفته است!
شیشه تحمل کرده باران را
پنجره، سختی دیوار را
این آینه ها ساخته گی است
که به ما جز خود ما یاد داد
بشکن به ضرب ِ این ترانه که
جرئت ِ فریاد داد
در این شب ِ کهن، ترانه روشن کن!
سر در غزل کن، سایه در کفن کن! (مجید)
والطین والزیتون که با این جماعتِ یأجوج
زبانم به زنایِ محصنه می رود
باید به حاشیه ام دست ببرم و متنِ تنم را دوباره بخوانم
تمام استخوانم ویران است
در لفافه صدای خمسه خمسه می آید و
لالا این روایتِ لات به لالایی نمی ماند
دوباره چه کلکی به این حقه چسبیده که تریاک از کشتِ پیراهنم می گذرد
و اناالحق
حناقِ هیچ حلقومی را چاره نمی کند
چه نشئه بازاری درین وامانده به ساطور می کشد!
***
الف لام مین
که در کوچه های رکیک
رمقی برای حادثه نیست
باد در ادعیه می پیچد و زارِ زمین
فقط اجنه را حشری می کند
که این هوای رگ کرده مدام خطبه شود
خیره به خیمه های جماعت ياجوج
و الفیه های پاچین و پوشینه و تک دست بالای عَلَم و علومِ غریبه
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
***
هی قمه بالا بردیم و هیهات! قیمه بالا آوردیم
هي سرمه كشيديم و ياهو! تكه شديم
تا حقمان تكه تكه و حلقمان عاشورا شد
كسي نگفت در اين تكيه شوهر نيست و تكيه بر تكه هاي هياهو نمي شد زد
حالا پشت کرکری های دیواری و کرکره های خانگی
کولمان بارِ نشئه است و زیم زیمِِ کابلی
فصل تیغ زدنِ غوزه است و حقه زدن
دیگر نمی کشم این همه کشیده را که توی گوشم سنج می زند
حالا زنی که هیچ در دامنم کوتاه نمی آمد
حنجره اش بگیر و ببند و پیراهنش راه بندان
درنگاهش بارانِ جرجر است ودنگ دنگِ آهنگران
و نامش هاجری که واویلا! (گراناز موسوی)
روزنوشت:
۱- بدون هیچ شکی از زیباترین اشعار ِ گراناز ِ عزیز، همین شعر است. خاصه اینکه پایان بندی این شعر به نظر من، یکی از برترین پایان بندی های شعر معاصر است. واقعا درود بر گراناز.
۲- شعر ِ خودم را کامل قرار نداده ام. آنچه خواندید سه بند از همه ی شعر بود.
۳-
مگه آدم چقدر زنده میمونه؟ آخه اینم شد زندگی؟! ...
دیگه تحمل ِ هیچی رو ندارم، از همه چی حالم به هم میخوره، از همه چی بدم میاد
از این مملکت ِ خشن، دروغ گو، بی رحم که همه رو معتاد ِ بدبخت میکنه...
«داریوش مهرجویی – سنتوری»
شعرهایتان را برای عید واژه تکانی بکنید!
بگذارید در این هوای بهاری
اندیشه هایی نو بارور شوند!
سال نو و بهار، مبارک.
ترانه هایش به شدت حالم را به هم میزند!
ترانه ی "به وقتش" به شدت پوچ بود! ترانه ی "جاده" بسیار سطحی! و نیز ترانه ی "مهربونی"...
۲- مصاحبه ی قدیمی ِ "شاهکار بینش پژوه" با "BBC Persian" رو نخونده بودم! خواندم و پی به ایشون بردم!
این همه از خودشون عکس انداختن و با کمال ِ فروتنی! اعلام کرده اند استاد دانشگاهند و ...
برای خواندن مصاحبه اینجا کلیک کنید و بازخورد آن را از نگاه یک مخاطب در اینجا تماشا کنید.
3- یواش یواش دوستان ِ وبلاگنویس دارن شعر و ترانه های بهاری میذارن! تا اینجا این شعر رو زیبا پسندیدم!
4- نخوانده های ما (بیشتر خودم!) بسیار بسیار زیاد است! واقعا حیفه اگر شعر زیر را نخونده باشید.
"شعر خدا" از "نادر نادرپور"
ابلیس ، ای خدای بدی ها ! تو شاعری
من بارها به شاعریت رشک برده ام
شاعر تویی که این همه شعر آفریده ای
غافل منم که این همه افسوس خورده ام
عشق و قمار شعر خدا نیست ، شعر توست
هرگز کسی به شعر تو بی اعتنا نماند
غیر از خدا! که هیچ یک از این دو را نخواست
در عشق و در قمار کسی پارسا نماند
زن شعر توست با همه مردم فریبی اش
زن شعر توست با همه شور آفریدنش
آواز و می که زاده ی طبع خدا نبود
این خوردنش حرام شد ، آن یک شنیدنش
در بوسه و نگاه، تو شادی نهفته ای
در مستی و گناه، تو لذت نهاده ا ی
بر هر که در بهشت خدایی طمع نبست
دروازه ی بهشت زمین را گشاده ا ی
اما اگر تو شعر فراوان سروده ای
شعر خدا یکی است ، ولی شاهکار اوست
شعر خدا غم است ، غم دلنشین و بس
آری، غمی که معجزه ی آشکار اوست
دانم چه شعرها که تو گفتی و او نگفت
یا از تو بیش گفت و نهان کردم نام را
اما اگر خدا و ترا پیش هم نهند
آیا تو خود کدام پسندی ، کدام را ؟
خوشبختانه فضای مجازی سبب شده که دوستان ِ فوق العاده ای داشته باشم
از همه بیشتر با "احسان سلطانی" عزیز و سپس با "حمید ناصحی" نازنین و "مونا برزویی" بزرگوار در این دهکده رفت و آمد میکنم. و پیش تر هم که با "سروش و احسان"(وبلاگ نت به نت و شاعرانه) هم قدم شدم.
و خوشحالم که در طی چندین سال جستجو و فعالیت در این مجازکده میتوانم به راحتی اثبات کنم که خوبی هایش به شدت بیش از بدی هایش است.
این پست سه قسمت است: ترانه ی "ظهور" کاری از "حمید ناصحی"، شعر شاهکاری از "گروس عبدالملکیان" و تکه شعری از یک ناشناس!
ترانه ی "ظهور" از حمید ناصحی را می پسندم ملودی خاطره انگیز و رویایی ِ آهنگ ِ "Tamally Maak" و صدا و هنر ِ خوب و زیبای "Amr Diab" ترانه بر این اساس سروده شده که با با صدای "علی راموز" همراه گردیده است.... این ترانه از معروف ترین ترانه های حمید ناصحی است و از قرار معلوم در شش سال پیش به سفارش "صدا و سیما" برای تیتراژ یک برنامه مذهبی سروده شده است.
یه ساحل دور
یه دریا اشک حسرت روی گونه ی نور
یه خلق غریب
همیشه منتظردر سرزمین عبور
نشسته خسته دل در انتظار ظهور
ظهور یه مرد
همون که مونده باقی از سلاله ی نور
یه کوه غرور
تو دنیای تباهی ، عالم زر و زور
تو این بیگانگی با اشتیاق حضور
بیا که زمزمه فریاد شد
زمین کمینگه بیداد شد
بیا که چهره ی عشق افسرد
بیا که کودک پاکی مرد
بیا وببین
ببین زنجیر ظلمت را به پای زمین
بیا و ببین
ببین گرگان شب را هر کجا به کمین
ببین خلق گریزان را زوادی دین
بیا وبمان
بیا تا کوچ ماتم زین خرابه ی پیر
بیا وبمان
رهاکن از قفس این کهنه خاک اسیر
بیا وسایه از این آشیانه مگیر
بیا که زمزمه فریاد شد
زمین کمینگه بیداد شد
بیا که چهره ی عشق افسرد
بیا که کودک پاکی مرد (ترانه سرا: حمید ناصحی)
کوه به کوه
آدم به آدم
این روزها
کسی به کسی نمی رسد
کمی چای که می نوشی
فکر می کنی
دنیا چقدر کوچک می شود
اندازه ی همین کف دست
یا این رگ کوچک که دارد هی بالا و پایین می پرد
نگاهش که می کنی
سرت گیج می رود
میان این خطوط سر در گم
گم می شوی
خط اول را دیده ندیده
خط بعدی شروع می شود
خط بعدی
خط
بعدی
خطِ
...
خط روی خط می افتد
- - الو
- -الو
- صدا به صدا نمی رسد
- آدم به آدم
... (ناشناس!)
فرصتی نمانده است
بیا همدیگر را بغل کنیم
فردا ،
یا من تو را می کشم یا
تو چاقو را در آب خواهی شست
همین چند سطر
دنیا به همین چند سطر رسیده است
که انسان کودک بماند بهتر است
به دنیا نیاید بهتر است
اصلن این فیلم را به عقب برگردان
آنقدر عقب
که پالتوی پوست پشت ویترین
پلنگی شود که می بود در دشتهای دور
آنقدر که عصاها پیاده به جنگل برگردند و
پرندگان به زمین
زمین!
نه به عقب تر برگرد
بگذار خدا دستهایش را دوباره بشوید
در آینه بنگرد
شاید
تصمیم دیگری گرفت (شاعر: گروس عبدالملکیان)
روزنوشت: چند وقتی است به طرز ِ عجیبی دارم فکر میکنم که استاد "عباس معروفی" در این دو جمله چی میخوان بگن؟! .... به طرز عجیبی...!
هرکس بزرگترين گناه زندگیاش را بپذيرد،
صبر میکند تا خورشيدش طلوع کند.
ساعت ِ خوب ِ بودنم
بشین کنار ِ عقربه
تو اینقدر گیج نبودی
نگو نگو نگو شبه (مجید)

كتاب ها را با درخت ها مقايسه كرده اند، صفحاتشان را هم در بسيارى از زبان ها از جمله زبان فارسى برگ مى خوانند. برگ ها با تغيير فصل ها مى ريزند، اما درخت اگر زنده باشد باز هم برگ مى دهد.
«عزیز معتضدی»
باز خوانی ِ یک مقاله!
"وقتی گورف دیگر آنا را نمی بوسد!"
در ادامه ی مطلب به طور ِ کامل(به همراه منبع) بخوانید.
ادامه مطلب
ســـرده،
ســرده،
دنيا به اندازه ي گرماي بودنت سـرده.
اگه صدا يخ بسته،اگه اميدي کز کرده
اگه من پشت يه مسير راه گم مي کنم،
اگه دنيا به اندازه ي نبودنت سرده،
غمي نيـست!
حساب اين يخ بستگي به دست ِ گذر ِ فصل ها
تقصير برف غصه،
به گردن زمستون،
اما وقتي فردا بهار بياد
چه کسي سرماي اين روزگارُ گردن مي گيره.
چه کسي؟
تــــــو بگو!!!
"فرزاد حسنی عزیز"
روزنوشت: چند وقت فاصله گرفتم از دنیای مجازی فقط به دوستانی که سفارش کرده بودند سر میزدم یا دیگر وبگاه هایی که اتفاقی سر راهم قرار میگیرند ولی خوب دیگر بار باز خواهم گشت به وبگردی هایم...
در این مدت چیزی ننوشتم جز یک شعر یا ترانه که ....
حس ِ خوبی ندارم این روزها، لحظه های خوشی نمیگذره بر من...
شنیده ام جناب ِ "فریدون آدمیت" نیز در بستر ِ بیماری قرار گرفته اند، خدا شفایشان دهاد...
ترانه ام را مینویسم بی آنکه نگران ِ کاستی هایش باشم و این یعنی خیلی دلتنگم!
قبلش بخونید:
"تو فکر میکنی وقتی آلت تناسلی آدم جای مغزش بخواهد فرمان بدهد، چه اتفاقی میافتد. مذکرش میخواهد دنیا را پاره کند و مؤنثش میخواهد همهی دنیا را بکشد وسط لنگش..."
نقل از رمان "فریدون سه پسر داشت"
و اما ترانه ی "بگو!"
کمی به من دروغ بگو
خنده ی غمناک ِ تو کو؟
میشه یه بار دیگه بریم
به شهر ِ خوب ِ آرزو؟
غصه دیگه تو آغوشه
نه بغله ، نه رو به رو
عاشق شدن کار ِ دله
کار ِ من ُ بهم بگو!
گل ِ سر به زیر ِ مریم
بگو دنیا سر کاره
واسه ی خوشبختی ِ ما
خدا انگار کم میذاره
آینه تن به تنت داد
شب ِ عریان ِ ستاره
رخت ِ تو غزل سروده
وقت ِ دیدن ِ دوباره
شعر ِ نگفته رو بگو
"دوسِت دارم" از نو بگو
واسه خواب ِ بی ستاره
قصه ی من رو تو بگو
کمی به من دروغ بگو
خنده ی غمناک ِ تو کو؟
آخر ِ حرفت همینه
پدیده ی خدافظی!
به جای یه غذای خوب
تو شعر ِ هجرت میپزی!!
گل ِ سر به زیر ِ مریم
بگو دنیا سر ِ کاره
واسه خوشبختی ِ ما
خدا انگار کم میذاره
اگر کسانی بعد از خواندن ِ این کار فکر میکنند، قرار دادن ِ آن، عبث بوده و نشان از ضعف است، دیگه اینجا سر نزنن!!
بی ربط: این روزها "Buddha Bar" گوش میکنم! شما چطور؟!
این پست شامل ِ "سه شعر" به همراه یک دستنویس از من است.
(اول)
اگه فرشته گی هات واسه منه
اون جنون ِ چشمات چی میشه؟
نگران ِ توام و خوب میدونی
بی خیالی حتی بیش از همیشه
(دوم)
ساعت ِ من، عقربه هاش
مجوز ِ عبور داره
وقت ِ فرار از دلهره
همش داره کم میاره
زندگی ِ من که نبود
صدا زدش آی بچه جون
اینجا هوا بارونیه
یه کم خودتو بپوشون
من با خودم غریبه ام
میخوام نیبینم خودمو
کمتر من ُ صدا بزن
شب که گرفته روزمو
دلم میگه خوش به حال ِ
ترانه های بی هدف
اینجا که بوی نفرته
گریه میاد از هر طرف
دلم مجوز میده و
خودکار ِ شب خط میزنه
حماقت ِ یه عده ای
سیلی به صورت میزنه
من نمی گم درد همینه
شاید یه شب خواب ببینم
خدای من رو زمینه
(سوم)
لعنت به عشقی که من ُ جا گذاشت
اومد رو سکوت ِ شب صدا گذاشت
دست ِ رد به سینه ی ترانه زد
من که هیچی، سر به سر ِ خدا گذاشت!
We are all just prisoners here
Of our own device
And in the master’s chambers
They gathered for the feast...
ترجمه:
ما همه اينجا زنداني هستيم
زنداني عقاید خويش
و در تالارهاي اربابان
آنها گردهم ميآيند براي يك سور ديگر...
"فیلمهایی که بازیگر زن نداشته باشند، ارزش دیدن ندارن"
شاعر که باشی
بو میکشی واژه را
تا جز ِ عطر ِ او ندهد
و آنگاه
میفهمی
دنیا برای بخشیدن
کوچکترین واژه است.
(یک تکه شعری بوده است از "ناهید سرشگی" که همراه شده "با بازنویسی و تصرف از بنده ی حقیر")
We accept copywrite, absolutely?!
مخصوص ِ ۵ اسفند: مهندس، روزت مبارک!
وقتی واقعیت را شناختم
باور کردم که یک دوست است
وقتی آن را دریافتم و حس کردم
دیگر حالم از آن به هم می خورد ( آلفرد دو موسه / Tristesse / ترجمه ی ترانه جوانبخت)
امروز در برنامه ی جمعه ی ایرانی از رادیو ایران(سراسری) یکی از ترانه های شهیار قنبری به نام (لالالالا) که اینگونه آغاز میشد:
لالا لالا دیگه بسه گل لاله
بهار سرخ امسال مثل ِ هر ساله
به صورت ِ طنز و با عوض کردن ِ کلام با جایگزینی یک مضمون مرتبط با انتخابات ِ مجلس پخش گردید که در آن هنرمندی به شکل ِ بسیار "مسخره ای" آواز خوانی را انجام میداد.
واقعا چنین حرکت هایی در رسانه ای که وقتی هنرمند ِ ارجمندی چون "حمید قنبری" را از دست می دهد حتی حاضر نیست کمی بیشتر در موردش حرف بزند و از پسرش یاد کند، چه معنی میتواند داشته باشد؟!
همچنین چندی پیش در همین برنامه اجرای بسیار زیبای "استاد شجریان" به همراه ِ پسر بزرگوار و فرهیخته اش "همایون" که به صورت ِ همخوانی (به سبکی که در یکی از کنسرت های ایشان) نیز بود، به گونه ای تمسخر آمیز و با کنایه مورد ِ توجه قرار گرفت.
غروب است ، نم نم باران زمين بندر را خيس كرده است ، هنگام برگشت به هتل از كنار دريا كه ميگذريم صداي امواج ناخودآگاه شعري را در ذهنم تداعي ميكند ، ..." درياي غم ساحل ندارد"....
" قدر آن شيشه بدانيم كه هست نه در آن وقت كه افتاد و شكست " ( لیلا صمدی)
درگذشت "لیلا صمدی" خبرنگار (ایرنا) را خدمت ِ دوستان و اهالی مطبوعات تسلیت عرض میکنیم.
هوشنگ مرادی کرمانی عزیز، نویسنده و قصه نویس ِ محترم و نامدار
گرفتار ِ بیماری قلبی شده اند و در اخبار آمده است که در بیمارستان شهید رجایی بستری میباشند.

برخی از آثار ِ این عزیز ِ دوست داشتنی:
قصههاي مجيد، بچههاي قاليبافخانه، نخل، چكمه، داستان آن خمره، مشت بر پوست، تنور، كوزه، مهمان مامان، شما كه غريبه نيستيد و پلو خورش و ...
"برای سلامتی ِ این استاد ِ عزیز، دعا میکنیم".
- برای کامنت گذاشتن به پست قبل مراجعه شود-

