تبليغاتX
مریم ترین مریم! آنیما
2008/4/12
cEmEtEry
 

از کنار گورستان گذشتیم
آن‌جا همه بودند
هم فاتحین
هم شکست‌خوردگان

در تاریکی
نمی‌توانستند ببینند
چه کسی
فاتح شد...

+ | موضوع : عکس نوشته | نوشته شده توسط مجید در 19:37 |
2008/4/7
پر می شوم از بی کسی!

صادق خان، می شود پالتوی سیاه رنگت را تنم کنم؟

آخر این جا سرد است، سرد و پست

صادق خان، اینجا نمی دانم چرا مُدام گم می شوم!؟ نمی دانم چرا هیچ چرایی برایم خوشایند نیست!

اما، اما

بی خیال، سرده، باور می کنی؟ آره، بیش از اون موقع...

«مجید»


نوزده فروردین سی ، پاریس چشاشو بسته بود !

صدای جیغ بوف کور ، تو حنجره ش شکسته بود !

کوچه ی شامپیونه بود ، آپارتمان سی و هفت ،

همون جایی که بوف کور ، از توی قصه رفت که رفت !

خالق توپ مرواری ، سایه شو دنبال می کنه !

غربت این خونه به دوش ، ترانه رو لال می کنه !

یه عمره که در به دره ، رد سه قطره خون شده !

سایه ی اون مدتیه ، مأمور جلب اون شده !

 

تو زنده گی آدما ، دردایی هس مثل خوره !

که روحو توی انزوا ، ذره به ذره می خوره !

 

آی بوف کور ! آی بوف کور ! آی بوف کور در به در !

پریدنت یه حادثه س ! یه اتفاق پرده در !

بره ها عادت می کنن ، به زوزه ی ممتد گرگ !

اما واسه تو زندگی ، شده یه زندون بزرگ !

به این بتای لعنتی ، دوباره پشت پا بزن !

تویی یه ناسزای ناب ! تویی تبلور شدن !

آی آدمای بی زبون ! تا کی اسیرین تو قفس ؟

نگا کنین که بوف کور , جون میکَنه توی قفس !

 

تو زنده گی آدما , دردایی هس مثل خوره

که روحو توی انزوا , ذره به ذره می خوره

«یغما گلرویی»


...این‌قدر همه با زندگی روی  هم ریخته‌اند که کسی به مرگ فکر هم نمی‌کند. راستی خبر نداری که مشتری‌های لکاته‌های مرد این روزها بیشتر است.این روزها جوان‌ها اکثرا قوزی می ‌شوند. دیگر از نیلوفرهای کبود خبری نیست.داش آکل‌ها ابرو نخ می‌کنند و مرجان‌ها.... این روزها حاج‌آقا دیگر چند تا صیغه‌ای دارد. دیگر باکش هم نیست که زنش کجاست و چه می‌کند.آدم‌ها از سگ‌ها ولگردتر شده‌اند. میهن‌پرستان دیگرفروشی ‌می‌کنند. تا دلت بخواهد توی این شهر تاریکخانه پیدا می‌شود.دیگر زنی اگر مردش را گم نکند جای تعجب دارد.این روزها زندگی‌ همه‌ی ما وابسته به همان عروسک‌های پشت‌پرده است

صادق‌خان نکند تو هم به قول سهراب دچارِ همان رگِ پنهان رنگ‌ها شده بودی که عاقبتت این شد؟ صادق‌خان دیگر کمتر کسی است که دچار شود اما تا دلت بخواهد ناچار پیدا می‌شود. به قول تو آدم باید افکارش را برای خودش نگاه دارد .آسوده خاطر درزهای اتاق را بگیرد. شیر گاز را باز کند و در حالی که آرام روی زمین سردِ آشپزخانه دراز می‌کشد؛ لبخند بزند...

انگار هنوز هم بعد از پنجاه و اندی سال گاز بهترین روش است...

«صادق عسکری»


کافه ژاله... کافه فردوسی... کافه کنتينانتال... کافه شمیرون... کافه نادری... کافه پرنده آبی... قهوه خونه بهجت آباد...

و من یک کوچه تا اندیشه های نابَت

و کوچه ای سراسر راه!

و اینک گام های من...

سه قطره خون! تمام. (مجید)


- آروم در ِ گوشم گفت: "مرگ حقه"

- هیچ کسی نشنید، جز عزرائیل...!

(مجید)

صادق خان هدایت

آدم، آدم است؛ پس بگذار شاعر شوم! تو آدم تری! نه! اصلا بگذار بگویم، آن زخمها حالا چه عمقی دارند، عمقی به اندازه ی وحشت ِ مرگ که در آغوش تو آرام گرفت.

+ | موضوع : اهالی قلم و صدا | نوشته شده توسط مجید در 22:24
2008/4/4
دوری ِ این نزدیک!

خنده هام مثل ِ خودم مُردن

 

خوابمُ یه شب تو خواب بُردن!

 

واسه برپایی ِ دار ِ "ما"

 

"من و تو" طنابُ  آوُردن!

((مجید))

+ | موضوع : دست نویس | نوشته شده توسط مجید در 19:30 |
2008/4/1
چه دلبرانه میکشی!

گرچه جدا از تو ولی

همیشه با تو زیستم

"من و تویی" نکن که من

کسی به جز تو نیستم

 

کم شدم از تو، کم شدم

کم شدم از وفور ِ تو

گم شدم از تو، گم شدم

گم شدم از حضور ِ تو

 

آواره در قفس شدم

ترانه خوان ِ خامُشی

برهنه زیر ِ تیغ ِ تو

چه دلبرانه می کشی ...

 

روزنوشت:

دلتنگ بودم

دلتنگ ِ یک عاشقانه ی "من کُش ِ سرکِش"

یافتم!

یافتم!

"ایــــــرج جـــنتی ِ عــطــایـی"

با صدای ِ

"بــیژن ِ مرتضوی"

 

"ا"

را دوست دارم!

اول ِ "ا"عتیاد

اول ِ "ا"زل

اول ِ "ا"بد

آخر ِ خد"ا"

 

"ا" هر چه هست؛ راست است!!

+ | موضوع : دل نوشته | نوشته شده توسط مجید در 12:29 |
2008/3/27
یکی این مهرداد رو جمع کنه!!
نگاهی گذرا بر آلبوم جدید ِ "گوگوش و مهرداد" به نام ِ "شب ِ سپید"

تنها یک جمله را در ذهن می نشاند:

"ضعیف ترین آلبوم گوگوش تا به امروز..."

!کلید ِ خونه رو میدم به دست ِ باد ِ لعنتی!

خانم گوگوش هم اعتبارشون رو معلوم نیست به کی دادند...

مهرداد که تکلیفش روشنه! شهیار دیگه چرا؟!

چرا هر لحظه ای که میگذرد به این نزدیک تر میشوم که

"هنرمند" را بی خیال ، خود ِ "هنر" هرچه داشت، داشت، نداشت هم که...

+ | موضوع : دست نویس | نوشته شده توسط مجید در 16:32
2008/3/26
pOKer
به ادامه ی مطلب بروید...

حالم بهم مي خوره از فرشته هاي الكي
اين همه از ما به ترون، قديساي دروغكي
شيطونه مي گه همه ي فرشته ها رو لو بدم
چرا بايد وحشت كنم وقتي همه وصلیم به هم

شيطونه مي گه حاكمُ پيش همه فلك كنم
"به فكر همسايه باشم تا به خودم كمك كنم"

نونِ خطيبِ مجلسُ دلم مي خواد آجر كنم
وقت ِ موعظه مردمُ از خنده روده بر كنم

دلم مي خواد واسه عزا پيرهن قرمز تن كنم

مي خوام شب يلدا رو چله ي تابستون كنم


غريبه دشمنِ تو نيست، رمالِ بي دل دشمنه
وقتي كه شلاق مي زنه اين خودشه كه مي شكنه

شاید "شهیار"...!

بدون ِ دیدن ِ عکس های ادامه ی مطلب نظر نذارید؛ ممنون.


ادامه مطلب
+ | موضوع : فرهنگی،سیاسی،اجتماعی | نوشته شده توسط مجید در 11:45 |
2008/3/23
دست ِ ترانه رو میشه!

 

دست ِ ترانه رو میشه

وقت ِ پیدا شدن ِ من

منی در اوج ِ تنهایی

مثه فکر ِ نجات از تن!

منی همرنگ بیداری

سر آغاز ِ گذشتن

منی همرنگ خاموشی

هم گوش ِ ناله ی وطن!

به رسمی خوشتر از خنده

من ِ گم گشته در گریه

به پایان می برم هق هق

ولی باز پشت ِ در گریه!

منی در جستجو در من

به فکر ِ آینه افتاده

ولی بازم در این آینه

همون عکسه که سر داده:

 

 

بچه محل ِ گریه، شعر ِ نگفته کم نیست

برای شب نشینی، اصلا سیاهی غم نیست

روشن تر از ترانه، یه گوشه من می سوزم

چرا دلت گرفته س؟ خودم غزل می دوزم!


*** 

 

تو همرنگ یه فریادی

فریاد ِ هر غزل پیشه

با تو هم صحبت ِ آینه

خود ِ خود ِ خدا میشه

 

دست ِ ترانه رو میشه

وقتی شب از خواب میپره

وقتی تمام ِ قصه مو

صدای تو با خبره

 

تو فصل باد، قصه ما

بیابان گردی ِ ریگه

دست ِ ترانه رو میشه

وقتی چشات به من میگه:

 

 

بچه محل ِ گریه، شعر ِ نگفته کم نیست

برای شب نشینی، اصلا سیاهی غم نیست

روشن تر از ترانه، یه گوشه من می سوزم

چرا دلت گرفته س؟ خودم غزل می دوزم!

 

(مجید)

 

روزنوشت:

 

این روزها

اینگونه ام ببین،

دستم چه کند پیش می رود،انگار

""هر شعر باکره ای که سروده ام""

پایم،چه خسته می کشدم، گویی

کَت بسته از خم هر راه رفته ام

                                       تا زیر هر کجا!...

 

 

ای دوست...،این روزها

با هر که دوست می شوم احساس می کنم

آنقدر دوست بوده ایم که دیگر

                            "" وقت خیانت است""

 

...

"من هیچکاره ام،یعنی که شاعرم

گیرم از این کنایه هیچ نفهمی"

 

...

این روزها...،اینگونه ام ببین

فرهادواره ای که تیشه ی خود را

                                        گم کرده است...

 

"نصرت رحمانی" عزیز

خوش به حالت

برای این شعرت!

 

این روزها این شعر برایم عحیب دلچسب است!

+ | موضوع : شعر و ترانه | نوشته شده توسط مجید در 9:53 |
2008/3/21
نه! دیگر برای همیشه سردم نیست

به ترتیب: پگاه احمدی - نفیس نیا - مریم هوله

به ترتیب: مریم هوله- پگاه احمدی

پگاه احمدیپگاه احمدی

سرهامان را تا روی سینه بغل می کنیم
آفتاب از روی تاب می افتد
تاب را تا روی سینه بغل می کنیم
از توی قاب می افتد
من هیچ وقت
این همه کودک نبوده ام !
با این صدای بی کمانچه به کوچه نرفته ام تا ماه
با آه ، تا تخت ِ بچگی ام دل نداده ام !
وَ این دلیل ِ گرم
تنها شبی ست
که موهای گندمی ام را به خواب های تو مبتلا کرده ست !

یک پُشت ِ بام ، بالاتر بیا !
ازاین دهان که توی چکمه نفس می کشید
ازاین هوا که رگش را به ماه می بندد

پاهایت را در آسمان ِ پُشت ِ سر ِ من دراز کن !
من خوابم می آید کتان !
خوابَم می آید کتان
وَ خوابم هی تولدم را عقب می اندازد ، بجنب !

دیشب از آنهمه شب های سینه زن در پُشت
جز زنگوله ای که شب را کُشت
تختی نمانده بود
امشب ، تمام ِ این آسمان ِ بی پهلو منم
که شب در گردنم
با پله های گم شده در می زند
وَ دل ، همین مردی ست
" که از کنار ِ درختان ِ خیس " می آید !
وَ دل ، همین کوهی ست
که روی سینه بلندش کرده ام ، بجنب !

من هیچ وقت این همه عاشق نبوده ام
وَ هیچ وقت این همه زیبا نبوده ام
وَ هیچ وقت این همه شاعر نبوده ام
وَ دل ، همین مردی ست
" که از کنار ِ درختان ِ خیس " می آید
وَ من یقین دارم
که سینه خیز ترین خاطره ام می شود
وَ من یقین دارم
که سینه خیزترین خط خطی اش می شوم
همین !
جیک ، جیک !

شاعر: پگاه احمدی

+ | موضوع : شعر و ترانه | نوشته شده توسط مجید در 10:36 |
آخرين نوشته ها

+ in this time
+ نوشتاری بر:
+
+ ما را که بَرَد خانه ؟!
+ اولین ها
+ جیب ِ من را بزنید، شعورم را نه!
+ بی سرزمین تر از باد!
+ وقتی سیمین عصبانی می شود...!
+ بگذار این را باور نکنم!
+ نیاز (نماز!!) ِ امروز!