
من نیازم گشت ِ ارشاد دیدنه!
از لبت فحش و بی راه شنیدنه!
قفس ات آخر ِ شانس آوُردنه!
از تو مُردن برگ ِ سوخته ی منه!
حالم بهم مي خوره از فرشته هاي الكي
اين همه از ما به ترون، قديساي دروغكي
شيطونه مي گه همه ي فرشته ها رو لو بدم
چرا بايد وحشت كنم وقتي همه وصلیم به هم
شيطونه مي گه حاكمُ پيش همه فلك كنم
"به فكر همسايه باشم تا به خودم كمك كنم"
نونِ خطيبِ مجلسُ دلم مي خواد آجر كنم
وقت ِ موعظه مردمُ از خنده روده بر كنم
دلم مي خواد واسه عزا پيرهن قرمز تن كنم
مي خوام شب يلدا رو چله ي تابستون كنم
غريبه دشمنِ تو نيست، رمالِ بي دل دشمنه
وقتي كه شلاق مي زنه اين خودشه كه مي شكنه
شاید "شهیار"...!
بدون ِ دیدن ِ عکس های ادامه ی مطلب نظر نذارید؛ ممنون.
ادامه مطلب
از آنجا که "سنتوری" در پیاده روهای نجیب ِ شهر ِ گرانقدر ِ تهران و دیگر شهرهای ایران ِ آزاد، به اکران در آمد
در صورت تمایل به مسائل شرعی و نیز عشق ِ شما درویش صفتان(!) به همدردی با سینما گران
به شما اعلام می کنیم:
شماره حساب : 0116407795 (بانك تجارت شعبه چهارراه پارك كد032 ) به نام فرامرز فرازمند و داریوش مهرجویی
آماده ی پذیرایی از مبالغ ِ بلیط های شماست!!!
(ما در مملکتی زنده گی میکنیم که هر کس میخواهد طلب ِ خود را با "تحریک کردن ِ مردم" با استفاده از شرع و غیرت و ... دریافت کند
و چه خالیست جای اندیشه و یگانه پرستی! ) - خواهش میکنم در پست قبل کامنت بذارید و آنرا هم بخوانید-
Feel my heart is burning When the NIGHT is turning!
