به سمت ِ غربت ِ من نیلوفرانه برگرد
از من نه" من" طلب کن نه بهر ِ خانه برگرد
شمعی به جا نمانده پروانه در قفس مُرد
به سمت ِ قتل و کشتار باری شبانه برگرد
سینه سپر نکردم خواهر به گریه آمد
من "آه" می شوم ولی برادرانه برگرد
نیمه تمام ِ من را شعری تمام می کند
با خط ِ خود غریبم با یک ترانه برگرد
به شست و شوی چشمم تا چند دگر نشینم؟!
هر طور که می شود دید از این زمانه برگرد!
"م ج ی د"
ناکسی گر بر کسی بالا نشیند عیب نیست
روی دریا خس نشیند،زیر دریا گوهر است
آهن و فولاد هر دو از یک کوره می آید برون
از یکی شمشیر سازند،آن یکی نعل خر است
از کنار گورستان گذشتیم
آنجا همه بودند
هم فاتحین
هم شکستخوردگان
در تاریکی
نمیتوانستند ببینند
چه کسی
فاتح شد...

هیچ کس شاعر نیست
هیچ کس نمیتواند مثل کودکی که میخندد
یا درختی که غرق شکوفه است
شعر بگوید.
«کریستین بوبن(Christian Bobin)»

Honey
Dip your finger in honey
one by one
glistening buttons
slip apart
at lip's touch
...
(read all this poem here)

