تبليغاتX
مریم ترین مریم! آنیما - بگذار این را باور نکنم!
2008/7/18
بگذار این را باور نکنم!

بگذار این بار باور نکنم! این قصه ی همیشه تکرار ِ هجرت با طعم ِ اشک های سر ریز را باز هم باید بخوانم.

بگذار به جای همه ی اینها "هامون" را دوباره از سر خوش بخوانم و باور کنم!

بگذار "کاغذ بی خط" ات را اینبار هم نگذارم خط خطی شود!

بگذار این بغض ِ "خانه سبز" هرز تر از این نشود!

بگذار این بار ِ دیگر "تفنگ سر پر" را به سوی خودم نشانه بگیرم!

تو بزرگمردانه "حکم" ِ پیاده شدن از "اتوبوس ِ شب" را امضا کردی!

من ماندم و باز هم شب ناله های "خواهران ِ غریب"!

هنوز تشنه ام که "صدای پای آب" را از صدای تو بنوشم...

 

خسرو شکیبایی ِ جان، حتی اگر پرویز پرستویی هم بغضش را بشکند و بگوید که تو رفتی، بگذار این را باور نکنم!

 

این روز ِ شب زده - مجید. بیست و هشت ِ تیر ِ ۸۷

+ | موضوع : دل نوشته | نوشته شده توسط مجید در 12:0 |
آخرين نوشته ها

+ in this time
+ نوشتاری بر:
+
+ ما را که بَرَد خانه ؟!
+ اولین ها
+ جیب ِ من را بزنید، شعورم را نه!
+ بی سرزمین تر از باد!
+ وقتی سیمین عصبانی می شود...!
+ بگذار این را باور نکنم!
+ نیاز (نماز!!) ِ امروز!