تبليغاتX
مریم ترین مریم! آنیما - بی سرزمین تر از باد!
2008/7/30
بی سرزمین تر از باد!
 

یه آینه از ما رو به رو   ...   شعر ِ تاریخ ساز ِ تو کو ؟

 

گرفتار ِ خود می شوم. فکر می کردم دچارم! همان "دچاری" که سُهراب گفت. فکر کردم دچار ِ آن رگ ِ پنهان ِ رنگ ها شده ام! امان از من! که اشتباه می کردم.

گرفتار ِ خود می شوم. فکر می کردم حداقل تجربه ایست که می تواند پیامدی ساده داشته باشد و نهایتا فراموش شود! امان از من! که اشتباه می کرد.

چقدر می شود "یوسف وارانه" لحظه های غریب ِ هوس بازی را به فرصت هایی که رنگ ِ ترانه دارند بَدَل کرد! می شود "دچار" بود! می شود "تنها" بود! می شود خلوتی داشت پر از "تبسم های پوشیده ی گیاه"

بالش ِ بیداری ِ من را بیاورید... می خواهم تا ابد بخوابم... چشم هایم را روی هم بگذارم... ولی دست هایم را نه!

روزی بیدار خواهم شد... روزی که هوای اینجا، هوای حرف ِ تو باشد و بس...

رختی خواهم پوشید از جنس ِ اعجاز و خودم را به شعر معرفی خواهم کرد....

چرا من نشنیدم صدای فاصله ها را !؟

 

"مجید"

+ | موضوع : دل نوشته | نوشته شده توسط مجید در 10:16 |
آخرين نوشته ها

+ in this time
+ نوشتاری بر:
+
+ ما را که بَرَد خانه ؟!
+ اولین ها
+ جیب ِ من را بزنید، شعورم را نه!
+ بی سرزمین تر از باد!
+ وقتی سیمین عصبانی می شود...!
+ بگذار این را باور نکنم!
+ نیاز (نماز!!) ِ امروز!