ترانه يعنی: انفجار کلمه! موسيقی پاپ، بايد موسيقی مردم باشد.
با مردم است، نه در برابر مردم.
در آزادی، يا به سمت آزادی است که ترانه رها میشود و شنيدنی.
برای من، ترانه کليدی است برای باز کردن قفل حقيقت.
برای آزاد کردن کلمه از زمهرير بايگانی و چاپخانه و قفسه.
آزاد کردن کلمه از مرکب و کاغذ.
ترانه، انفجار کلمه است در هوا. انتشار درد است در غبار. غبار کوچه، درد با صدا. شکوه نفسگير صداست در گلوگاه آدمی.
ترانه، حقيقت ترانه نويس را آزاد میکند. حقيقت خود او را، که هرچه هست زيباست. زيبا؟ يعنی که زشت نيست؟ وقتی زشت است که صورت خود را از کار ديگران بدزدد!
«حقيقت» ديگران را کش برود و گمان کند که اين شناسنامه خود اوست.
ترانه، میخواهد از زشتی به زيبايی برسد.
(۲)
ترانههای «ناصر رستگارنژاد»، «نوذر پرنگ» و از همه مهمتر، «پرويز وکيلی» بشارت دادند که ترانه نو در راه است. مژده دادند که ترانه، سرانجام حقيقت را آزاد خواهد کرد.
ترانه نوين، اما با همه ترمزها جنگيد. از همه شوراها، دست نخورده، يا فقط با دو سه کلمه دست خورده بيرون آمد.
از ساواک رد شد. «اوين» را هم تجربه کرد، اما بیوقفه در کنار مردم بود. در کنار حقيقت. در کار آفرينش زيبايی. در کار از زشتی به زيبايی رسيدن. کار با شکوه نو شدن. بیوقفه. ترانه به ترانه، نو شدن.
تصوير به تصوير و قافيه به قافيه نو شدن.
آن روزها، ترانه نوين، ترانه مردم بود. ترانه دستگاه نبود.
امروز ترانه اما، در چه حال است؟ هيچ! چه میگويد؟... اندوه دهه پنجاه خورشيدی را دوباره و دوباره، رونويسی میکند. حتی به دنبال قافيه تازه هم نمیگردد. از تصوير و ترکيب و واژه بازی هم خبری نيست. دير آمده است و میخواهد زود برود.
حوصله هم ندارد کار کند. به نسخهبرداری بد از الگوی ديروز خوش است. میخواهد زير آبی برود. وسط صف خود را جا بزند.
(۳)
در غربت سرد هم، با زبان نادرست کافههای لالهزار دهه پنجاه خورشيدی ترانه مینويسند. لهجه، لهجه جاهلان تهرانی است. لهجه بچههای بامعرفت «کوچه در دار» و قيصر. لهجه عمليات شعبدهبازی «پروفسور شاندو» در کافه کريستال! عشق جاهلی! لالهزار در تبعيد! با تکنيک خوب. ضبط خوب و نوازندگان خوب امريکايی!
در خانه هم، تکرار و رونويسی غم انگيز اندوه دهه پنجاه خورشيدی. گفتم که! سال پيش، دوباره ترانه «حرف» را از نو نوشتيم. سست نوشتيم و بد نوشتيم. «کودکانه» را دوباره رونويسی کرديم. «واروژان» را دوباره کش رفتيم. بد بد اما. به خط بد!
سرزمين ما بايد که به خانواده کپی رايت (Copy right) جهانی بپيوندد. وگرنه در هنر به جايی نمیرسد. به اوج پرواز خود نمیرسد. همه از روی دست هم مینويسند. هيچ کس برای سرقت فکر به زندان نمیرود. خسارت نمیپردازد. بیآبرو نمیشود و باری، آدمها به بهترين خود نمیرسند.
سال پيش، ديگر تکه تکه کش رفتند. نه کلمه به کلمه. بند، بند، کش رفتند. سال پيش، مثل سالهای دورتر، بچههای ترانه، جهان را نشنيدند.
«شايد باورتان نشود، ولی من خيلی کم به سينما میروم... آن قدر مشغله کاری و فکری دارم که وقت نمیشود. هميشه در حال ساخت اثری هستم...»
(شادمهر عقيلی - نشريه مهد ايران - مهر ماه -۱۳۸۰ تهران)
سال پيش بزرگ نشديم، چراکه بازی، بازی جدی نيست.
شنونده هم به يک دوبيتی خوش است و سوت میزند.
ترانه، بيدار نيست. چراکه «ز داروی مشابه» است.
بيداری نمیآورد. خواب میآورد:
هر جای دنيا که باشی/ دل من تورو میخواد/ اون ور ابرا که باشی/ دل من تورو میخواد/ تو برام کعبه عشقی/ تو برام پله حاجت/ از تو گفتن، از تو بودن/ برای من شده عادت...
(سرقتی غمانگيز از ترانه ايرج جنتی عطايی - ترانه دل من تو رو میخواد! آلبوم آدم و حوای شادمهر عقيلی)
يا:
يه لقمه نون، يه کاسه ماست/ يه دل خوش، يه حرف راست/ يه مادر از تبار نور/ دار و ندارم هميناست. (از همان آلبوم و همان آوازخوان)
(۴)
در غرب هم خبری نيست. گفتم که. همين بازی بد. صددرصد!
آری، ترانه مشابه نوشتن. صدای ديگری را تقليد کردن و نغمه و ملودی ديگران را دوباره نواختن، اين بار به نام خود، ما را به جايی نخواهد برد.
موسيقی پاپ، موسيقی راک، موسيقی پيشرو، ترانه امروز بايد که مردمپسند باشد. نه دستگاهپسند. بايد که فرداپسند باشد. جهان پسند باشد. تاريخ پسند باشد. «مردم» را به جانب بهترين خود هل بدهد. مردم بهتری بسازد!
ترانه نو بايد که نو باشد.
و ترانه نويس بايد که جهان را بشناسد. هنر جهان را بلد باشد. زبان مادری را عاشقانه بداند و به لهجه فردا بخواند.
چرکنويسهايش را برای خود نگاه دارد و به مردم نسپارد!
آوازخوان امروز هم بايد از اهالی ديروز بهتر باشد. داناتر باشد. سخاوتمندتر باشد. حرمت کلمه را از بر باشد. جدی باشد. خندهدار نباشد.
ترانه بايد که حقيقت را آزاد کند. پيدا کند. ميان بری در کار نيست.
there is no short cut to it!
شهیار قنبری- هفته نامه ی "پیام آور" - ۱۳۸۱
خلاصه و گزینشی از دست نویس ِ شهیار قنبری.
پی نوشت: می گویند کتابی به اسم ِ "عشق نامه ها"ی شهیار قنبری منتشر شده است.
در مورد ِ صحت ِ این خبر اگر کسی چیزی می داند، در اختیارمان بگذارد. یک مشکلی در مورد ِ نشر ِ این خبر در بعضی موارد بوده آن هم اینست که "شهیار" را نوشته اند: "شهریار"!
می گویند نامه هایی است شاعرانه که "آوای کلار" آن را منتشر کرده است.

